وبلاگ شخصی عارف قهرمانزاده


دست نوشته های عارف قهرمانزاده

همیشه فکر کردن خوب نیست

گاهی با خودت تنها می شوی و می خواهی هر آنچه در ذهن داری را برای کسی بگویی.


به همین دلیل نیز برخی از ما به نوشتن روی می آوریم، برخی دنبال ضبط کردن پادکست می رویم و شاید هزاران راه دیگر که هر کدام از آنها به انتقال مفاهیم دز میان انسان ها می انجامد.

زمان نسبتا اندکی از ورود وبلاگ به زندگی نویسندگان می گذرد اما خیلی ها این راه را رها کردند و رفتند به دنبال روش های سریع نری تا بتوانند افکار و ایده هایشان را آسان تر به مخاطبان خود برسانند.
اما خیلی ها می پرسند که آیا وبلاگ نویسی ارزش سابقش را دارد یا نه ؟

باید گفت از اولین روز هایی که وبلاگ نویسی در ایران مد شده بود هم همه وبلاگ نویس ها به صورت جدی نسبت به نوشتن وبلاگ اقدام نمی کردند، بلکه برعکس تعداد قابل توجهی از اشخاص متفاوتی که وبلاگ ها را اشغال کرده بودند صرا به قرار دادن عکس و متن های عاشقانه اکتفا می کردند.
امروز هم می توان گفت نویسندگانی مه وبلاگ نویسی را به عنوان یک کار روز مره در برنامه زندگی خود نگنجانده بودند از آن خارج شده اند و تنها تعدادی از افراد علاقمند نسبت به نگارش در وبلاگ ها علاقه نشان می دهند.

همیشه فکر کردن هم خوب نیست!


شاید بسیاری از افرادی که به نوشتن علاقه دارند سعی می کنند بیشتر از سایرین در طی روز فکر کنند؛ به همین واسطه نیز در آخر شب دست به نگارش مطلب می زنند.
اما مشکل اینجاست که بسیاری از متفکران در طی زندگی خود مشکلات فکری قابل توجهی پیدا می کنند؛ آنها همه چیز را به گونه ای رویایی می بینند و تلاش می کنند که زندگی ایدال گرای خود را به بستر گفتمان های روزانه بیاورند که این می تواند مشکلات مختلفی را برای چنین افرادی در پی داشته باشد.

چرا فکر کردن می تواند آسیب زا باشد


نباید از یاد برد که در جامعه ای زندگی می کنیم که بسیاری از افراد علاقه ای به فکر کردن در آن از خود نشان نمی دهند.
از این رو تضاد قابل توجهی میان چنین افرادی با جامعه به وجود می آید.

شاید بار ها شنیده باشید که معلم ها، دانشمندان و یا هرکدام از اهالی تفکر دیگر در جامعه با افراد عالی متفاوت هستند.

این افراد جامعه را به گونه ای دیگر می بینند و انتظار آن را دارند که جامعه در مسیر فکری آنها گام بردارد.

ترافیک شهری

عارف قهرمانزاده ۰ نظر ۰

زمان دروغ می گوید تاریخ زنده نیست/ خاطره

گفتم بیا بنشینیم کنار آب و گذر عمر ببینیم.
گفت: زمان دروغ می گوید تاریخ زنده نیست!

تعجب کردم و پرسیدم منظورت از این حرف چیست؟

گفت: آنانی که گذر عمر را دیدند نتوانستند به گذران آن ایمان بیاورند، وگرنه اکنون چنین بنا های مستحکمی را برای ما به میراث نمی گذاشتند.

خندیدم ولی حرفی برای گفتن نداشتم، با خودم گفتم شاید درست می گوید و من از واقعیتی که در ذهن او میگذرد بی اطلاع هستم.

بعد گفت بیا درز این پنجره را نگاه کن؛ چند موریانه با حرصی عجیب برای خود لانه ای ساخته بودند.
من هم بعد از تماشای آنها گفتم: حالا که چی؟ می خوای چی رو ثابت کنی؟

اصلا به نظرت چرا انسان هایی مثل تو اینقدر به حواشی فکر می کنند؟

 

گفت: مثل من ؟! چرا فکر میکنی کسانی مثل من وجود دارند و یا من شباهتی به سایر موجودات می توانم داشته باشم؟

خسته شده بودم بحث را با گفتن این جمله که بهتر نیست بریم حیاط تمام کردم.
اما می دانستم که احتمال درست بودن اندیشه های او وجود داشته باشد.

نکته اساسی اینجا بود که جهان چه اهمیتی می دهد که ما داریم چکار میکنیم و چگونه زندگی می کنیم.

خانه های قدیمی

 

عارف قهرمانزاده ۰ نظر ۰

یه جورایی دلم تنگه واسه روزایی که رفته

یه جورایی دلم تنگه واسه روزایی که رفته

 نه امشب کل شبها و تموم روزای هفته

 

 دلم تنگه برای اون که مارو بازی نمی داد و

 دلم تنگه واسه هر کی که یاد  ما نمی افته

 

 دلم تنگ عروسک هاست دلم واسه خودم تنگه

 چقدر دلتنگم اونم که واسه توپش نمیجنگه

 

 تو یادت نیست اما من هنوزم یاد اون روزام

 قرارمون نبود اینجور  یه جای کار میلنگه

 

 چه جوری جای خالیتو میشه پر کرد تو این خونه 

 تو نیستی دیگه حرفامو کسی حتی نمیخونه

 

 گلای باغچه خشکیدن از اون روزی که تو رفتی

 نشستن روی ایونی که هرشب قصه میگفتی

 

منو سیراب بودن کن به جای این همه سالا
یا آغوشتو وا کن که من محتاجتم حالا

 

بهار من زمستون شد لای موهام پر از برف

 یه بغضی تو گلوم مونده دلم لبریز از حرف

خانه های قدیمی

 

عارف قهرمانزاده ۰ نظر ۰

اولین روز پاییز

اولین روز پائیزی قرن هم از راه رسید؛ این روزها بیشتر از همه چیز به آن فکر می کنم که کتاب خوان ها و نویسندگان چقدر در این قرن به سکوت مجبور شدند.
ابتدای قرن 1300 را می توان به عنوان دوران شکوفایی نویسندگی و کتابخوانی به شمار آورد، اما در روزهای پایانی این قرن دیگر خبری از آن انسانها نیست.

این روزها همه ما به گونه ای خود را در داخل گوشی هایمان زندانی کرده ایم و داریم به آنچه که می توانستیم انجام بدهیم و نکرده ایم فکر می کنیم.

اما واقعا اهالی قرن 1400 به چه چیز هایی فکر خواهند کرد؛ اصلا آیا روزی کسی به فکر حرف هایی که در لابلای دنیای مجازی گیرد افتاده اند خواهد افتاد یا نه ؟؟

خیلی با خودم فکر کردم که وبلاگ نویسی کنم یا نه؟
روزگاری کار هر روز ما این بود که چند پست آماده کنیم و برای خوانندگان خود منتشر کنیم، اما آیا این روزها هم خواننده ای برای متون ما پیدا خواهد شد یا نه؟

اول مهر

عارف قهرمانزاده ۰ نظر ۰

تلوزیونی که من را درس خوان کرد

بچه که بودیم یک تلویزیون سیاه و سفید بزرگ داشتیم از همان ها که یک کمد بزرگ بودند.

داخل این کمد ها یک تلویزیون سیاه سفید بود که برای تماشای آن باید در کمد را باز می کردی. تا روشنش میکردی باید چند دقیقه صبر می کردی تا صفحه تلویزیون روشن و روشن تر شود و در نهایت تصویری که تشکیل یافته از ذرات سیاه و سفید کوچک بود را به شما نشان می داد.

روزی از روزها وقتی از مدرسه بازگشتم در در وسط خانه تلویزیون بزرگی را دیدم که انگار قرار بود از این به بعد جایگزین آن تلویزیون قدیمی شود.
تلویزیون را روی صفحه رویی تلویزیون قدیمی گذاشتیم که جای مناسبی برای قرار دادن آن محسوب می شد. آن روز بعد از آنکه پدر اخبار ساعت دو را تماشا کرد نوبت من شد که تا شب بتوانم برنامه های دوست داشتنی تلویزیون را ببینم.

واقعاً نمیشد به کسی توضیح داد که تصاویر این تلویزیون چقدر متفاوت بود؛ مخصوصا آنکه اولین بار بود که می دیدم پلنگ صورتی واقعاً صورتی است.
من تا آن روز گمان می کردم که فقط نام پلنگ صورتی را اینطور گذاشته اند و او رنگش خاکستری است.
آنقدر با دقت می دیدم که شاید حتی کسی فریاد هم می زد من آن را نمی شنیدم؛ آخر سر هم همانجا خوابم برد.

صبح که با صدای مادرم بیدار شدم فهمیدم بعد از آنکه در مقابل تلویزیون خوابم برده من را به رخت خواب خودم برده اند.
اما مشکل این بود که صبح شده بود و من تکالیف مدرسه را انجام نداده بودم؛ در طول مسیر مدرسه همین موضوع تمام ذهنم را مشغول کرده بود و با خودم فکر می کردم چکار باید بکنم تا بتوانم از دست معلم قصر در بروم.
اما هر آنچه کردم هیچ بهانه ای به ذهنم نرسید؛ استرس عجیبی که گرفته بودم و تقریبا آن روز هیچ چیز از مدرسه و کلاس ها نمی فهمیدم.

آخر سر معلم من را صدا نزد و فقط ترس و دلهره برایم ماند.
اما از آن روز به بعد برای آنکه بتوانم راحت تر تلویزیون ببینم قبل هر کاری تکالیف مدرسه را انجام دادم و هر آنچه قرار بود بخوانم را می خواندم و یاد می گرفتم.

بعد با لذتی که هر روز برایم تکرار می شد به تماشای تلویزیون جدید که پوزش را هر روز به همکلاسی ها می دادم، می نشستم.

این تغییر برنامه و ذوق من برای تماشای تلویزیون موجب شد که آن سال بتوانم شاگرد اول کلاس شوم؛ از طرفی این شاگرد اول شدن به پدر و مادرم هم ثابت کرد که درس هایم را به خوبی می خوانم.

خونه قدیمی

عارف قهرمانزاده ۰ نظر ۰

خانه قدیمی

خانه قدیمی

.

کاش می شد بازگشت.

به همان روزهایی که ساده بودیم، ساده زندگی می کردیم.

 آدم ها رفته رفته همه چیزشان را تغییر دادند. خودشان، لباس‌هایی که می پوشند و محل زندگی شان.

عارف قهرمانزاده ۰ نظر ۰

گوگل با دنیای کتاب چه کرد؟

شرکت گوگل

گوگل با دنیای ما چه کرد؟

شاید در گذشته نه چندان دور پناه بردن به دامان کتاب برای کشف حقایق بسیار رواج داشت؛ اما در چندین سال اخیر بسیاری برای آن که پاسخ سوالات را بگیرند، دست به دامان موتورهای جستجوگر مختلف شده اند.
البته یکی از مشهورترین موتورهای جستجو گر که بسیاری از مردم آن را می شناسند جستجوگر گوگل محسوب می گردد، به همین واسطه این جستجوگر در میان بسیاری از افراد به عنوان تنها جستجوگر قابل اعتماد شناخته می شود.

حال آنکه این موتور جستجو گر یک امکان فوق العاده نیز محسوب می گردد چرا که در کمترین زمان ممکن امکان دست یافتن به پاسخ را برای دارنده سوال امکان‌پذیر می‌کند.

گوگل جواب ما را از کجا پیدا میکند؟

گوگل جواب ما را از کجا پیدا می کند؟
آیا تا به حال به این نقطه فکر کرده اید گوگل جواب سوال شما را از کدام منبع در اختیارتان قرار می دهد؟


بله دقیقا مشکل همین جاست که بسیاری از صاحبان وبلاگ ها و وبسایت ها روشهای بالا رفتن درجه بندی گوگل را به خوبی می‌دانند، اما کسانی که صرفا وبلاگ یا وبسایت جهت ارائه علم خود راه‌اندازی کرده‌اند چنین ترفندهایی را در اختیار ندارند.
و همین مسئله موجب آن شده است که در بسیاری از موارد جواب ها و پاسخ های خارج از محدوده واقعیت در اختیار پژوهشگران قرار بگیرد.
در گذشته بسیاری از افراد به دنبال کشف علم سال‌های سال در حجره های حوزه و یا دالان‌های دانشگاه مشغول تحصیل بودند. 
اما در سال‌های اخیر جایگاه چنین افرادی شدیدا متزلزل شده است.
چراکه متون برخی کتاب‌ها بر روی وبلاگ ها و وب سایت ها قرار گرفته و جویندگان مطلبی خاص در اکثر اوقات صرفاً مفهوم مورد نظر خود را از طریق موتور جستجوگر در میان مطالبی کم ارزش و یا فاقد ارزش علمی پیدا می کنند.

چه کسانی با فضای مجازی مخالف اند

جایگاه عالم در گذشته:

باید به یاد داشت که در قدیم افرادی که می توانستند کتابهای بسیار بخوانند و به علم مورد علاقه خود تسلط پیدا کنند در جامعه صاحب ارج و قربی خاص می‌شدند.
اما به وجود آمدن چنین بسترهایی جایگاه صاحبان علم را به شدت متزلزل کرده است.

چرا که مردم عادی که علم خاصی را تحصیل نکرده اند با وجود جستجوگران اینترنتی خود را بی نیاز به عالم و علم دارند می پندارند.
اصلاً نباید منکر آن شد که وجود چنین بسترهایی می تواند کارای بسیار مفیدی داشته باشد؛ اما در اکثر اوقات کاربرد اصلی خود را با تجاری سازی تعویض کرده که این خود موجب تغییر نتیجه دستیابی به مفاهیم از طرف جویندگان آن می گردد.

 

چه کسانی با فضای مجازی و بسترهای اینترنتی موافق بوده‌اند که اکنون آنرا ناکارآمد به حساب می آورند؟

در ابتدایی ترین روزهایی که شبکه‌های اینترنتی در حال تشکیل بودند، دانشمندان و محققان بسیار خرسند بودند که اکنون می توانند یک وبلاگ یا وبسایت راه اندازی کنند و نتیجه تحقیقات خود را در قالب یک مقاله اینترنتی در اختیار عموم مردم قرار دهند.
اما رفته رفته وبلاگ ها و وب سایت های حاوی مطالب غیر سالم و علم سنجی نشده جایگاه وبلاگ ها و وب سایت های تخصصی را گرفتن و نتیجه مورد نظر را دستخوش تغییرات قابل توجهی کردند.

جهان امروز با دانشمندان چه می کند؟

در کل می‌توان گفت بشر امروز به سختی در حال پس زدن کسانی است که صاحب علم می باشند و جای آنها را به کسانی می دهد که نمی تواند پاسخگوی واقعی نیازهای مردم به حساب بیایند.
از این رو رفته رفته سوال های بی جواب یا با جواب بیشتری در دنیای ذهن انسان ها بر جای می ماند.
بدترین قسمت ماجرا نیز این است که روند تجاری‌سازی شرکت های عظیم مانند شرکت گوگل در حال رشت فزاینده است و  روش های گوناگونی برای پیشرفت بسترهای مفهوم پدید می آید.

 

شروع ویروس کرونا چه چیزی را به جهانیان اثبات کرد؟

در ایامی که کرونایی نامیده شد، بسیاری از افراد برای دریافت پاسخ های خود به شبکه‌های اجتماعی گوناگون و بسترهای اینترنت مراجعه کردند؛ اما پاسخ در خود سوال خود را پیدا نکردند.
به همین واسطه نیز به این نکته پی بردند که باید به دنبال منبعی خاص و قابل اعتنا برای دریافت پاسخ سوالات خود باشند.
از این رو نیز صف پرسش از دانشمندان و محققان رفته رفته طویل تر شد.
تقریبا می توان گفت تعدادی از افراد حاضر در جامعه برای مدت اندکی هم که شده متوجه این قضیه شدند که باید پاسخ سوالات خود را از منابع رسمی و درست دریافت کنند.
البته در حوزه خبر نیز که چنین اتفاق‌هایی رخ داده، چرا که بسیاری از وبلاگ ها و یا وب سایت های غیر رسمی با انتشار اخبار بی اساس موجب تغییر عقیده بسیاری از افراد در جهان امروز شده اند.
همچنین باید گفت فعالیت چنین بسترهایی موجب آن شده است که اطلاعات با حجم زیاد اما نسنجیده در اختیار کاربران فضاهای اینترنتی قرار بگیرد.
به همین واسطه نیز بسیاری از افراد تمایل خود را جهت دریافت اطلاعات واقعی از دست داده اند.

تاثیر شبکه‌های اجتماعی بر روی مطالعه

وضعیت علم در جهان چگونه است؟

شاید برایتان سوال باشد که آیا روند گسترش پایگاه های اینترنتی و شبکه‌های اجتماعی در سایر نقاط جهان نیز همان گونه بوده است که در کشور عزیزمان ایران رقم خورده و یا رویکرد دیگری را شاهد بوده است؟

با یک تحقیق ساده دریافتیم که در بسیاری از کشورها راه اندازی وبلاگ یا وبسایت آن قدر که در ایران افسار گسیخته است دارای آزادی قابل توجهی نمی باشد.
چرا که بسیاری از کشورهای مختلف برای کسانی که قصد راه اندازی بستری اینترنتی جهت ارائه مطلب خاص را دارند، محدودیت هایی از قبیل آنکه صاحب پایگاه الزاماً باید دارای مدرک تحصیلی مربوط و یا تجاربی که از طرف انجمن خاص شناخته شده باشد، می باشند.
به همین دلیل نیز ارائه مطالب مختلف در بستر اینترنت و کشورهای گوناگون نیازمند آن است که فرد ارائه کننده دارای درجه و رتبه علمی قابل قبولی باشد.
 از طرف دیگر فضاهای مجازی مختلف مانند توییتر، فیسبوک مواردی از این قبیل بستری را فراهم کرده‌اند تا افراد گوناگونی که دارای درجه علمی خاصی می باشند نیز بتوانند در بحث های مجازی مشارکت نمایند.
به همین دلیل نیز مباحثی که چنین افرادی در بستر اینترنتی از خود برجای می گذارند دارای رتبه بندی علمی نمی‌باشد و در غالب اوقات از طرف افراد عادی جامعه قابل اعتنا نیست.

شبکه های اجتماعی در ایران

وضعیت در ایران چگونه است؟

در ایران از همان روزهای ابتدایی که اینترنت وارد سیم های مخابراتی شد و اندازی وبلاگ و وبسایت رواج گسترده ای پیدا کرد.

از همان روز های آغازین رفته رفته به تعداد کسانی که در زمینه های مختلف اقدام به ابراز عقیده می‌کردند اضافه شد، به همین واسطه نیز استفاده از بستر های اینترنتی مختلف مانند وبلاگ آنقدر گسترش پیدا کرد که در میان بسیاری از افراد اهمیت خود را در حد قابل توجهی از دست داد.
از طرف دیگر با توجه به اینکه شبکه های اجتماعی روز به روز امکان فعالیت را از وبلاگ ها و وبسایت ها گرفتند؛ بسیاری از افراد برای اینکه بتوانند ابراز عقیده کنند، اقدام به تاسیس یک صفحه مجازی در شبکه‌های اینترنتی کردند.

ویژگی های منحصر به فرد شبکه‌های اجتماعی موجب آن شد که افراد عادی جامعه نیز علاقه قابل توجهی نسبت به حضور در آنها پیدا کنند.
ویژگی های مانند دسترسی آسان تر به مطالب خود خواسته، امکان دنبال کردن منبعی خاص، دوستی و جلب توجه سایرین و مواردی از این دست را می‌توان از جمله عواملی محسوب کرد که تاثیر بسزایی در افزایش استفاده از شبکه‌های اجتماعی به جای وبلاگ یا وب سایت ها بر جای گذاشته اند.

جالب اینجاست که در بسیاری از کشورهای مختلف راه اندازی وبلاگ در سیستم های رسمی گوناگونی مانند سیستم وبلاگ دهی وردپرس از قدمت قابل توجهی برخوردار است، اما به واسطه فرهنگی که در محیط اجتماعی چنین کشورهایی حاکم است، معمولاً افراد از ابراز عقیده های غیر حرفه ای در بستر اینترنت خودداری می‌نمایند.
از این رو می‌توان در میان وبلاگ های خارجی بیشتر وبلاگ هایی را مشاهده نمود که به بیان حقایق و رویکردهای واقعی می پردازند.
این دیدگاه تا به شبکه‌های اجتماعی نیز راه پیدا کرده است، از این رو کمتر می توان شاهد آن بود که افراد فاقد صلاحیت در مورد موضوع خاصی ابراز عقیده کنند.
و حتی در بسیاری از موارد در صورت ابراز عقیده و یا نشر مطلبی خاص از طرف کاربران مورد نقد قرار می‌گیرند.

 

شخصیت های غیر واقعی معضل دیگر در بستر اینترنت

یکی از مشکلاتی که قطعاً گریبان گیر عموم جامعه در سراسر جهان می باشد، امکان فعالیت بدون شناسایی شدن در سراسر دنیا به حساب می آید.
معمولا در کشورهای مختلف حساب های کاربری که توسط افراد غیر قابل شناسایی مدیریت می شود فاقد اعتبار لازم هستند.
از این رو مردم اعتنای چندانی به مطالب درج شده توسط چنین پروفایل هایی نمی کنند.
اما متاسفانه در ایران بسیاری از افراد در قالب پروفایلهای بدون شناسنامه فعالیت می کنند و متاسفانه از طرف بسیاری از افراد مورد توجه خاصی قرار می گیرد.

 

نویسنده: عارف قهرمانزاده

عارف قهرمانزاده ۰ نظر ۱

من یک جزیره ام با یک درخت پیر

جزیره

 

من یک جزیره ام با یک درخت پیر
از هر طرف منم تو مشت تو اسیر

دریای من منو تا ساحلت ببر
اصلا بکش منو خاک منم بگیر

من عاشق تو ام تو عاشق نهنگ
بازم که کشته داد این جنگ بی تفنگ

هی ساحل منو با موج کم نکن
آروم تر بمون طوفان به سر نگیر

با یک سونامی بی رحم رو به من
آغوش وا کن و من رو بغل بگیر

 


عارف قهرمانزاده

عارف قهرمانزاده ۰ نظر ۰

نو نهالی وسط باغچه یه شک و یقین

چندی پیش تقریباً مقارن با زمان تولد خودم، دستگاه قضا بر آن شد که شعری از جنس تولد نامه بنویسم تا به همین واسطه بتوانم مروری بر اشعار سایر شاعران هم دل خود بکنم. 

عارف قهرمان زاده

وقت سوسو زدن حضرت ابلیس و خطا
بعد نه ماه به این ورطه کشاندید مرا

نو نهالی وسط باغچه یه شک و یقین
شاخه ام را نشکن برگ مرا باز نچین

زاده آخر اسفندم و آغاز بهار 
ابر بارانی من بغض من آرام ببار

طفل بودم که مرا پیر و علیلم کردند
پیش هر ناکس و کس زاده ذلیلم کردند

فصل قد قامت من شد و رسیدم به بلوغ
با دو خط شعر پر از بغض و غم انگیز فروغ

شهریارم پی کوی پدرم میگردم
من خودم را وسط معرکه ها گم کردم

مثل پروینم و با سوزن و نخ درگیرم
شیر دیوانه در مانده به صد زنجیرم

میوه کالی ام از باغ پر از قمری پیر
زحمتم را تو بکش دست مرا باز بگیر

من گرفتار همین شعر و همین حاشیه ها
خسته از وسعت بی طاقت این قافیه ها

محتسب نیست بیگوید که چه باید بکنیم
یک نفر چاره کند آنچه نباید بکنیم

حضرت عشق زمین خورده بی حال و نذار
مثل برفی سر این صفحه تاریخ ببار

زاده دردم و نالیدن و آشوب و سکوت
بعد نه ماه پس افتاده در این فصل هبوط

دان تسبیحم و با نخ به تو وابسطه شدم
قدری از ذکر بکاه از نفست خسته شدم

میروم گوشه ای آرام بگیرم ریرا
اخوان باشم و الهام بگیرم ریرا

مثل نیما بروم تا برسم آن ور دور
ساحلم پر شده از آدم در گیر غرور

بهمنی پورم و هر شب عقبت میگردم
از سمرقند و بخارا و خودم دل کندم

اهل کاشانم و سهرابم و باقی همه رنگ
منزوی زاده درگیر تم ماه و پلنگ

عمری از عشق و هم آغوشی باران گفتم
هرکه را عشق به فرمود از ایشان گفتم 

واژه ها را بچکان بر ورق خسته من
آخر و عاقبت شعر دو سر بسته من

عارف قهرمانزاده

عارف قهرمانزاده ۰ نظر ۱

او گئچن گونلردن چال یانا یانا

صدفلی ساز

 

صدفلی سازینا باسیب باغرینا
او گئچن گونلردن چال یانا یانا
خبر وئر نه زامان گله جک باهار
نه زامان دورنالار قونور ایوانا

نه زامان سونه جک ظلمین چراغی
نه زامان بیته جک آیریبیک چاغی
نه زامان کسیلیر قیشین آیاغی
نه زامان باهارلار گلیر میدانا

دونیانی بوغوب دو ظلمت نفسی
جانا گئتیریب دی شمرین نوه سی
داها دا خیردالیب بولبول قفسی
قول اولوب دنیامیز بالا شیطانا

قالانین بویونو بوکوب آیریلیک
داغلاری قازدیریب سوکوب آیریلیک
آشیما سویوخ سو توکوب آیریلیک
اینانین الین دن گلمیشم جانا
 
صدف لی سازینا غم یاراش ماسین
سون لر آراسی هئچ قاریشماسین
ملتین باغرینا درد یول آشماسین
اولاد لار بویونا اوخشاسین انا

ماکو بیر گوهر دی صدف ایچینده
وصف کله بیلمز شعر دیلینده
آختارما ماکو نو شاعیر جبین ده
سغیلماز ماکوموز شعره داستانا

ماکونون داغلاری دوشوب دو دیله
بیر کیشی ایستیرم قدرینی بیله
گوزلردن یاشلاری ایندیره سیله
قول لوق ائت میه بیزیم زامانا


ماکونون یازینی گورمک ایسته سن
اولیک ساچینی هورمک ایسته سن
دوزلوخ ده آتینی سورمک ایسته سن
گئدیرم  سویله سن توزلو تهرانا
 
سئویرسن  نئچه گون قوناغ اول منه
حرمت ائت مه لیم کونول دن سنه
سونرا دا قایدیب گئت سن وطنه
وصف ائیله ماکونو هر بیر اینسانا

داغلارین اوزون دن اریپ دی قار
هاهان دی بو گون لر قار گولو چیخار
بارلانیپ باغلار دا آلما جیلانار
گرک چی گورمه غی پیره جاوانا

عاشیق لار یوردودو فرهاد دان سوروش
او لارین یئرینی صیاد دان سوروش
دوز سوزو همیشه استاد دان سوروش
ماکولو جان وئرر گئلن مهمانا

عارف قهرمانزاده

 

 

عارف قهرمانزاده ۱ نظر ۲
عارف قهرمان زاده:
نویسنده، روزنامه نگار، شاعر و پژوهشگر
زمینه فعالیت: گردشگری، جامعه شناسی و اکوتوریسم
بسیاری از مطالب و مفاهیم قابل اشتراک هستند به همین امید هنوز بلاگر هستم.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان