وبلاگ شخصی عارف قهرمانزاده


دست نوشته های عارف قهرمانزاده

داستان کوتاه نامه ای به سفیر

احضار بی خیال الممالک

روزی از روزها بر تخت خواب خود آرمیده بودم که فراش باشی درب را بدون کسب اجازه باز کردند و بدون آنکه عرض تعظیم و احترامی کنند اعلام احضار بنده را به واسطه خواست ملوکانه بیان کردند.
آنگاه بنده نیز با وجود رنجش خاطری که از مزاحمت آن خیره سر به وجود آمده بود البسه تردد در کاخ ملوکانه را بر تن کردم.
به دلیل آنکه از حساسیت چنین احضاری مطلع بودم از بر تن کردن البسه‌های مازاد چشم بر هم نهادم.
چندی نگذشت که بر محضر ملوکانه شاهنشاه حاضر شدم. ایشان نیز با دیدن رخسار بر هم ریخته من اعلام اضطراب کردند از اینکه به چه دلیلی بنده حقیر با چنین شکل و شمایلی بر محضر ایشان حاضر شدم.
گفتم اعلا حضرتا جناب فراش باشی بر طبل سرعت مراجعه کوبیدند و بنده خود را ملزم به حضور هر آنچه سریع‌تر در محضر ملوکانه یافتم.

گفتند وقت زیادی نیست، بنشین چند نامه باید به بلاد اطراف بنویسی!
گفتم بنده آماده‌‌ام هر آنچه نیت بر کتابت آن دارید را بفرمائید.

بیماری همه گیر


بی خیال الممالک نطق را آغاز کردند و مرقوم کردن آن آغاز شد.

از کاخ سلطنتی به سفیر مان در بلاد چشم تنگ‌ها
نظر به بروز مرضی همه گیر در سراسر بلاد مختلف لازم می‌دانیم شرایطی را فراهم کنید که لوازم مورد نیاز دربار در اسرع وقت در اختیار خدمتکاران بنده بزرگ زاده قرار داشته باشد.
همچنین تلاش بر آن کنید که رعیت مان از بروز چنین حادثه‌‌ای با خبر نباشند؛ چراکه آنان از درایت ملوکانه بی‌خبر هستند و نمی‌دانند سلامت این مقام بزرگ موجب سلامت آنها خواهد بود.
در ادامه فرمودند نامه مرقومه بعد از قرائت به آتش کشیده شود و خاکستر آن به همراه نامه جوابیه شما به کاخ باز گردانده شود.

گفتم عالیجناب رعیت مشکل کمبود گندم و نان قوت روزانه دارند در آن بلاد نیز گندم به وفور یافت می‌شود، آیا مرقوم نمی‌فرمائید مقداری گندم برای تامین نیاز رعیت خریداری شود؟

ایشان فرمودند: انتر خاک بر دهانت چگونه بر خود اجازه می‌دهی تدابیر ملوکانه را زیر و زبر کنی؟
بعد فرمودند رعیت نان خود را از میان گندم‌های انبار شده‌‌ای که از دربار پوشانده‌‌اند پیدا می‌کنند، مهم آن است که بنده در چنین اوضاعی دچار مشکل نشوم
بعد از مرقوم کردن اولین نامه اعلام کردند که بسیار خسته هستند و احساس می‌کنند نیاز وافری به گشت و گذار در حیاط کاخ دارند.
از این رو بنده نیز همانند سگ دست آموز ایشان به همراهی آن مقام به حیاط کاخ رفتم.

بیماری همه گیر

در محیط حیاط برای بی خیال الممالک شربت و شیرینی آورند تا کامشان از تلخی در بیاید

فراش باشی همانند سگ طوله‌‌ای به دنبال شاهنشاه راه افتاد تا اگر دستوری صادر شد بلافاصله جامه عمل بپوشاند. بنده نیز آماده بودم تا دستور ایشان را مرقوم کنم.

در ادامه بی‌خیال الممالک فرمودند کاتب بنویس:

مردم باید زین پس نیمی از روز را از خانه بیرون نیایند و هر کاری که در کوی و برزن دارند را برای زمان دیگری نگاه دارند.
همچنین فرمودند هر کس به بیماری مبتلا شد باید برای یک ماه از خانه بیرون نیاید.
به عرض رساندم عالیجاب بیماری غوغا می‌کند و مریض خانه‌ها جای خالی ندارد چه باید بکنیم.
ایشان نیز فرمودند این دیگر مشکل رعیت است و ما نباید وقت گران بهای خود را برای حفظ عده‌‌ای کم جون و یک لا قبا در خطر بیاندازیم.

همچنین گفتند تا مرقوم کنم مکتب خانه‌ها جهت آموزش طفلان نوپا باید باز باشد.
به عرض رساندم حضرت والا اگر این اتفاق رخ دهد دیگر نمی‌توان در مقابل مشکلات ناشی از آن کاری کرد.
فرمودند پس این بی‌عرضه‌های مواجب بگیر چه می‌کنند در این بلاد

آنقدر درگیر الفاظ ملوکانه بودم که دیگر توان ادامه حیاط از کفم رفته بود.
رخصت خواستم تا از محضر ملوکانه مرخص شوم. ایشان نیز فرمودند گورت را گم کن تا ندادم جلاد سرت را از تن جدا کند.

 

عارف قهرمانزاده ۰ نظر ۰

داستان کوتاه با شاهنشاه در حیاط کاخ - قسمت اول

روزی از روزها با بیخیال الممالک در حیاط کاخ قدم میزدیم، من از ترس غضب ایشان سکوت کرده بودم و فقط گوش به دهان مبارک ایشان می سپردم که مبادا سخنی برانند و من ناشنیده بمانم.دلقک دربار شاهگفتند میرزا بنویس این لحظه از تاریخ را باید ثبت کنید.
پرسیدم شاهنشاها چرا و چگونه؟

فرمودند: آیا این امری بزرگ نیست که ما با جسمی سالم بر روی خاک این سرزمین گام بر می داریم و  رعایا نیز در خانه خود به امید ما خسبیده اند؟

هیچ نگفتم، چراکه سخنی در مقابل سخنان حکیمانه ایشان به ذهنم نرسید؛ سخن را با اطاعت از گفتار او به پایان رساندم.

آنگاه مطرب الدوله با طبلکی از راه رسید و رخصت ایجاد فرح برای خیال شاهانه نمود؛ شاهنشاه پاسخی داد حکیمانه، ایشان لب باز کردند و گوهر پاشیدند.
بیخودی الممالک در پاسخ ایشان گفتند " کره خر، مگر نمی بینی در فضای باغ قدم می زنم و از زیبایی هاس آن به غایت لذت می برم"
مطرب الدوله نیز به عرض رساندند که بزرگ مهرا من به گور هفت جدم خندیدم که بخواهم مزاحم اوقات شریف شما باشم؛ هدف آن بود که طرب ملوکانه را افزون کنم.
آن بزرگ زاده نیز در پاسخ فرمودند: گم شو پدر سوخته 
بعد بلافاصله به عرض آن کوچک زاده رساندند که بمان و صدای سگ در بیاور و چند گاهی هم صدای گربه از خویش در کن.
آن روز را به شب رساندیم و رعیت بر گمان آن که شاهنشاه بر امور مملکت واقف هستند با خیال آسوده سر بر بالین نهادند و بنده بینوا نیز از شدت سردرد حاصله از زوزه های نابجای آن بی محل زاده تا پاسی از شب بیدار ماندم.

عارف قهرمانزاده ۰ نظر ۰

پاییز از راه رسیده است

پاییز از راه رسیده است

باید دوباره شال و کلاه کنم
فردا باید خود را سر کلاس برسانم
با همان کفش هایی که باران پاییزی را به جورابم وی رساندند

باید دوباره صابون به شکم بزنم برای لبوی داغ
باید تمام رخت ها را قبل از طوفان های نابگاه از بند جمع کنم

آه چقدر کار دارم در این روزهای پاییزی

تازه باید دوچرخه ام را ببرم ته انباری تا سال آینده بعد از گرفتن کارنامه بیرون بیاورم

به خودم قول داده ام
قول دادم امسال موقع شستن فرش ها بجای بازیگوشی کمک کنم
به مادرم، به خواهرم
شاید کمی هم وقت داشته باشند برای رسیدن پاییز مرثیه بخوانند

پاییز خانه قدیمی

عارف قهرمانزاده ۰ نظر ۰

چرا بی خیال نمی شویم

دلایل نیاز به بی خیالی

هرچند بسیاری از افراد بی خیالی را مساوی ول انگاری می دانند اما باید گفت در حقیقت اینگونه نیست؛ چراکه بی خیال بودن آنهم گاهی اوقات می تواند به معنی کم کردن استرس بی معنی باشد.

بی خیالی

انسان به عنوان یکی از موجوداتی که به صورت گله ای یا به اصطلاح اجتماعی زندگی می کند گاهی نیازمند آن است که بتواند کمی بدون استرس تر به مشکلات خود بیندیشد.

 

دلایل وجود اضطراب

برای بسیاری از افراد وجود اضطراب می تواند معنی متفاوتی داشته باشد، چراکه بسیاری از افراد بنا به دلایل متفاوتی دچار حالتی می شوند که آن را به اصطلاح اضطراب می نامند.
از این رو می توان حالتی که شباهت قابل توجهی به نگرانی دارد را اضطراب نامید.
 
اما می توان مسائلی مانند وجود تنش های روزانه، بدرفتاری دیگران در مقابل ما، امنیت شغلی، تعیین رتبه علمی و مواردی از این دست را از جمله موارد ایجاد کننده اضطراب در افراد متفاوت نامید.
همچنین باید گفت وجود نکاتی مانند عدم باور دینی مناسب در اعتقادات یک نفر و یا عدم پایبندی به باور های دینی از جمله مواردی هستند که در افزایش اضطراب در بدن افراد تاثیر بسزایی بر جای می گذارد.
البته دلایل وجود اضطراب را نمی توان منوط به چند نکته ذکر شده دانست چراکه انسان ها هر کدام به دلایل متفاوتی می توانند اضطراب را با شدت متفاوتی تجربه کنند.
دلایل اضطراب

چرا گاهی باید بی خیال بود

شاید گفتن این جمله آسان باشد که آدمی باید گاهی بی خیال باشد و تا جایی که امکان دارد اضطراب خود را کنترل کند؛ اما باید گفت روش های علمی و عملی متفاوتی برای کاهش اضطراب وجود دارد که هر کدام از افراد می توانند با عمل کردن به آنها از حجم اضطراب خود کم کنند.
قرص های آرام بخش: از این رو می توان آسان ترین روش برای کاهش اضطراب را استفاده از قرص های مخصوص به حساب آورد که در کوتاه مدت پاسخگویی نسبتا قابل توجهی بر جای می گذارد.
اما در کل می توان گفت همیشه هم استفاده از قرص های آرام بخش به عنوان یک روش درست و معقول به حساب نمی آید چرا که در دراز مدت می تواند اثرات سویی را در بدن فرد استفاده کننده بر جای بگذارد که چندان هم قابل چشم پوشی نیست.
استفاده از یوگا و مدیتیشن: افراد زیادی در زندگی روزمره از روش های ذهنی برای کنترل حجم اضطراب خود استفاده می کنند که باید گفت این روش هم محاسن و معایب خود را خواهد داشت.
چرا که استفاده از این روش برای بسیاری از افراد چندان کار ساز نیست و در بسیاری از موارد افراد دچار اضطراب حتی مقدار آرام
دلایل اضطراب
ش ابتدایی را برای انجام این روش ها نیز ندارند که این خود می تواند به عنوان یک مشکل در مسیر اجرای چنین روش هایی محسوب گردد.
سایر روش ها: باید گفت به غیر از روش های گفته شده راه های متفاوتی برای کاهش اضطراب وجود دارد که هر کدام از افراد وابسته به شخصیت و نیاز خود اقدام به استفاده از روش متفاوتی مانند انجام ورزش، گوش دادن به آهنگ، انجام بازی های فکری و مواردی نظیر آن می کنند.
روش اصلی چست: در بسیاری از موارد خوانندگان چنین مطالبی به دنبال آن هستند که یک روش میان بر را برای حل مشکل خود پیدا کنند، به همین واسطه نیز می توان گفت یکی  از روش های اصلی بی خیال بودن و کاهش اضطراب مواجهه مستقیم با مشکل و مشکلاتی است که ذهن با آن درگیر است.
به همین واسطه باید گفت اگر فرد دچار اضطراب یک بار برای همیشه با آن موضوع مواجه شود و آن را به صورت کامل بررسی نماید در اندازه قابل توجهی حجم اضطراب او کاهش پیدا می کند
عارف قهرمانزاده ۰ نظر ۰

همیشه فکر کردن خوب نیست

گاهی با خودت تنها می شوی و می خواهی هر آنچه در ذهن داری را برای کسی بگویی.


به همین دلیل نیز برخی از ما به نوشتن روی می آوریم، برخی دنبال ضبط کردن پادکست می رویم و شاید هزاران راه دیگر که هر کدام از آنها به انتقال مفاهیم دز میان انسان ها می انجامد.

زمان نسبتا اندکی از ورود وبلاگ به زندگی نویسندگان می گذرد اما خیلی ها این راه را رها کردند و رفتند به دنبال روش های سریع نری تا بتوانند افکار و ایده هایشان را آسان تر به مخاطبان خود برسانند.
اما خیلی ها می پرسند که آیا وبلاگ نویسی ارزش سابقش را دارد یا نه ؟

باید گفت از اولین روز هایی که وبلاگ نویسی در ایران مد شده بود هم همه وبلاگ نویس ها به صورت جدی نسبت به نوشتن وبلاگ اقدام نمی کردند، بلکه برعکس تعداد قابل توجهی از اشخاص متفاوتی که وبلاگ ها را اشغال کرده بودند صرا به قرار دادن عکس و متن های عاشقانه اکتفا می کردند.
امروز هم می توان گفت نویسندگانی مه وبلاگ نویسی را به عنوان یک کار روز مره در برنامه زندگی خود نگنجانده بودند از آن خارج شده اند و تنها تعدادی از افراد علاقمند نسبت به نگارش در وبلاگ ها علاقه نشان می دهند.

همیشه فکر کردن هم خوب نیست!


شاید بسیاری از افرادی که به نوشتن علاقه دارند سعی می کنند بیشتر از سایرین در طی روز فکر کنند؛ به همین واسطه نیز در آخر شب دست به نگارش مطلب می زنند.
اما مشکل اینجاست که بسیاری از متفکران در طی زندگی خود مشکلات فکری قابل توجهی پیدا می کنند؛ آنها همه چیز را به گونه ای رویایی می بینند و تلاش می کنند که زندگی ایدال گرای خود را به بستر گفتمان های روزانه بیاورند که این می تواند مشکلات مختلفی را برای چنین افرادی در پی داشته باشد.

چرا فکر کردن می تواند آسیب زا باشد


نباید از یاد برد که در جامعه ای زندگی می کنیم که بسیاری از افراد علاقه ای به فکر کردن در آن از خود نشان نمی دهند.
از این رو تضاد قابل توجهی میان چنین افرادی با جامعه به وجود می آید.

شاید بار ها شنیده باشید که معلم ها، دانشمندان و یا هرکدام از اهالی تفکر دیگر در جامعه با افراد عالی متفاوت هستند.

این افراد جامعه را به گونه ای دیگر می بینند و انتظار آن را دارند که جامعه در مسیر فکری آنها گام بردارد.

ترافیک شهری

عارف قهرمانزاده ۰ نظر ۰

زمان دروغ می گوید تاریخ زنده نیست/ خاطره

گفتم بیا بنشینیم کنار آب و گذر عمر ببینیم.
گفت: زمان دروغ می گوید تاریخ زنده نیست!

تعجب کردم و پرسیدم منظورت از این حرف چیست؟

گفت: آنانی که گذر عمر را دیدند نتوانستند به گذران آن ایمان بیاورند، وگرنه اکنون چنین بنا های مستحکمی را برای ما به میراث نمی گذاشتند.

خندیدم ولی حرفی برای گفتن نداشتم، با خودم گفتم شاید درست می گوید و من از واقعیتی که در ذهن او میگذرد بی اطلاع هستم.

بعد گفت بیا درز این پنجره را نگاه کن؛ چند موریانه با حرصی عجیب برای خود لانه ای ساخته بودند.
من هم بعد از تماشای آنها گفتم: حالا که چی؟ می خوای چی رو ثابت کنی؟

اصلا به نظرت چرا انسان هایی مثل تو اینقدر به حواشی فکر می کنند؟

 

گفت: مثل من ؟! چرا فکر میکنی کسانی مثل من وجود دارند و یا من شباهتی به سایر موجودات می توانم داشته باشم؟

خسته شده بودم بحث را با گفتن این جمله که بهتر نیست بریم حیاط تمام کردم.
اما می دانستم که احتمال درست بودن اندیشه های او وجود داشته باشد.

نکته اساسی اینجا بود که جهان چه اهمیتی می دهد که ما داریم چکار میکنیم و چگونه زندگی می کنیم.

خانه های قدیمی

 

عارف قهرمانزاده ۰ نظر ۰

یه جورایی دلم تنگه واسه روزایی که رفته

یه جورایی دلم تنگه واسه روزایی که رفته

 نه امشب کل شبها و تموم روزای هفته

 

 دلم تنگه برای اون که مارو بازی نمی داد و

 دلم تنگه واسه هر کی که یاد  ما نمی افته

 

 دلم تنگ عروسک هاست دلم واسه خودم تنگه

 چقدر دلتنگم اونم که واسه توپش نمیجنگه

 

 تو یادت نیست اما من هنوزم یاد اون روزام

 قرارمون نبود اینجور  یه جای کار میلنگه

 

 چه جوری جای خالیتو میشه پر کرد تو این خونه 

 تو نیستی دیگه حرفامو کسی حتی نمیخونه

 

 گلای باغچه خشکیدن از اون روزی که تو رفتی

 نشستن روی ایونی که هرشب قصه میگفتی

 

منو سیراب بودن کن به جای این همه سالا
یا آغوشتو وا کن که من محتاجتم حالا

 

بهار من زمستون شد لای موهام پر از برف

 یه بغضی تو گلوم مونده دلم لبریز از حرف

خانه های قدیمی

 

عارف قهرمانزاده ۰ نظر ۰

اولین روز پاییز

اولین روز پائیزی قرن هم از راه رسید؛ این روزها بیشتر از همه چیز به آن فکر می کنم که کتاب خوان ها و نویسندگان چقدر در این قرن به سکوت مجبور شدند.
ابتدای قرن 1300 را می توان به عنوان دوران شکوفایی نویسندگی و کتابخوانی به شمار آورد، اما در روزهای پایانی این قرن دیگر خبری از آن انسانها نیست.

این روزها همه ما به گونه ای خود را در داخل گوشی هایمان زندانی کرده ایم و داریم به آنچه که می توانستیم انجام بدهیم و نکرده ایم فکر می کنیم.

اما واقعا اهالی قرن 1400 به چه چیز هایی فکر خواهند کرد؛ اصلا آیا روزی کسی به فکر حرف هایی که در لابلای دنیای مجازی گیرد افتاده اند خواهد افتاد یا نه ؟؟

خیلی با خودم فکر کردم که وبلاگ نویسی کنم یا نه؟
روزگاری کار هر روز ما این بود که چند پست آماده کنیم و برای خوانندگان خود منتشر کنیم، اما آیا این روزها هم خواننده ای برای متون ما پیدا خواهد شد یا نه؟

اول مهر

عارف قهرمانزاده ۰ نظر ۰
عارف قهرمان زاده:
نویسنده، روزنامه نگار، شاعر و پژوهشگر
زمینه فعالیت: گردشگری، جامعه شناسی و اکوتوریسم
بسیاری از مطالب و مفاهیم قابل اشتراک هستند به همین امید هنوز بلاگر هستم.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان